X
تبلیغات
قبیله هواداران احسان علیخانی - عید فطر امسال با قبیله ی هواداران احسان علیخانی....
سلام...........

عید فطر نزدیک....

در یک قدمی من و تو...................

امسال عید فطر با وبلاگ قبیله ی هواداران احسان علیخانی.......

امسال قراره همه روز عید ساعت ۲ بعد از ظهر اینجا جمع بشیم......

امسال قراره یه اتفاق خوب بیوفته.....................

وبلاگ قبیله ی هواداران احسان علیخانی

امسال میخوایم با یه ویژه نامه ی درجه یک.......

از جنس عسل باهاتون باشیم..................

پس گرد همایی و جمع شدن تموم ماه عسلیهایی که امسال مارو

همراهی کردند روز عید سعید فطر ساعت ۲ همین مکان............

برنامه های خوبی و مطالبی نابی برایتان داریم..............

امسال میخوایم برای اولین بار تو تاریخ ماه عسل ......

ماه عسلیها روز عید رو کنار هم باشند......................

امسال باید اتحاد رو به رخ همگان بکشیم.....

به تموم دوستاتون که ماه عسلین بگین..............

امسال روز عید قراره بترکونیم...............

امسال قراره تو تاریخ وبلاگ نویسی ثبت بشه..............

اولین اتحاد بزرگ هواداران احسان علیخانی....................

امسال میخوایم تموم کمبودهای ماه عسل رو جبران کنیم....

امسال میخوایم احسان علیخانی به من و تو افتخار کنه.........

پس روز عید ساعت ۲ یادتون نره...............................

شاد باشید..................

یا علی...............

میهمان امروز:

امنه وهاب زاده....زنی که ۷ بار مجروح شد....

در دوران دفاع مقدس زنان هم دوش به دوش مردان در پشت جبهه ها وظیفه پشتیبانی و تامین مایحتاج رزمندگان را به صورت خودجوش و مردمی بر عهده داشتند. همسران رزمندگان همواره سکان زندگی را در دست داشته و با نامه های معنوی و پر از امید ، تسلی خاطری برای رزمندگان خط مقدم بودند.





در میان این زنان، شیرزنانی هم بودند که پا را از این فراتر نهاده و در جبهه های نبرد حق علیه باطل همراه با دیگر رزمندگان بر علیه دشمن غاصب می جنگیدند. شاید آنان را نشناسید یا اصلا ندیده باشید ، ولی زنان آزاده و جانباز که گمنام و بی ریا در کنارمان زندگی می کنند خاطرات و شنیده هایی از دوران پر التهاب و تشویش جنگ همراه دارند که تاریخ دیگری از دفاع مقدس را به تصویر می کشد.



آمنه وهاب زاده یکی از این شیرزنان دوران دفاع مقدس است. جانباز 70 درصد شیمیایی که امروز در خانه کوچکی در محله اکباتان تهران زندگی می کند. آن دختر جوان، ورزشکار، تکاور و آرپی جی زن خط مقدم دیروز، امروز به اتکای دستگاه اکسیژن ساز و عصای فلزی اش می تواند در اتاق 12 متری خانه اش قدم بزند. خانه اش با وجود یک لامپ مهتابی تاریک بود و از پنجره هایی که از بیرون غبار آلودگی هوای تهران را در آغوش گرفته بود نوری متساعد نمی شد. عصایش را به دیوار تکیه داد و روی مبلهای راحتی خانه اش که بسیار فرسوده و شکننده شده بودند نشست.



متولد شهر اردبیل است. آمنه در دوران کودکی به دلیل شغل تجارت پدر همراه با خانواده برای سکونت به شهر سامراء عراق نقل مکان کردند. پدر آمنه به دلیل فعالیتهای سیاسی و انقلابی همیشه با یاران امام خمینی(ره) در کاظمین و نجف در ارتباط بود و این تعاملات در زندگی، تربیت و شخصیت آمنه تاثیر گذار شد.



متن کامل گفتگوی مهر با این شیر زن دلاور ایرانی را در پی می خوانید:

* خبرگزاری مهر - گروه اجتماعی : خانم وهاب زاده شما در دوران انقلاب فعالیت سیاسی هم داشتید؟

- آمنه وهاب زاده: 15 ساله بودم که پدرم به طرز مشکوکی در عراق به شهادت رسید و من هم به دلیل فعالیتهای ضد شاهنشاهی ایران در عراق از طرف استخبارات رژیم بعث به ایران تبعید شدم. خوشبختانه خواهرم در تهران سکونت داشت و من در منزل ایشان مسقر شدم. بعد از چند روز به من گفتند که باید با آقای عسگراولادی و آقای نعیمی همکاری سیاسی داشته باشم.



یکی از وظایف مهمی که از طرف حزب بر عهده من بود توزیع و نصب به موقع اعلامیه ها و سخنرانیهای حضرت امام بود که چنیدن بار هم از طرف ساواک دستگیر و زندانی شدم و چون مدرکی نداشتند مرا آزاد کردند. آن دوران به دلیل جوانی و پتانسیلی که داشتم خیلی فعال بودم و در کنار فعالیتهای سیاسی دورههای مختلف امداد و درمان را گذراندم تا بتوانم در راهپیماییها و درگیریها کمک حال زخمیها باشم.



* فعالیتهای شما بعد از پیروزی انقلاب از کجا شروع شد؟

- بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان با حزب در ارتباط بودم ولی پس از آغاز جنگ تحمیلی به عنوان مسئول تحویل شهدا در بیمارستان امام خمینی(ره) تهران مشغول به کار شدم. این مسئولیت پایدار نبود و پیشنهادات زیادی برای پستهای مهمتر می شد، زیرا در آن بهبوهه انقلاب و جنگ بسیاری از قسمتها و نهادها نیازمند اشخاص انقلابی بود. مسئولان هم بر اساس تواناییهای من پستهایی اعم از مسئولیت امور خواهران در جهاد سازندگی کرج، مسئول گروه خواهران در ستاد نمازجمعه تهران و مسئولیت حفاظت و امنیت خواهران نمازجمعه تهران را بر عهده ام گذاشتند.

قبل از انقلاب بر اثر شکنجه های ساواک کمی زخمی شدم ولی شلاقها تنها کبودی در بدنم به جا گذاشته بود. اولین مجروحیتم بر می گردد به سال 1359 زمانی که مسئولیت حفاظت و امنیت خواهران نماز جمعه تهران را بر عهده داشتم. در یکی از نمازهای جمعه منافقین اقدام به بر هم زدن جمع نمازگزاران کردند و مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. من هم که وظیفه نجات جان زنان نماز گذاران را بر عهده داشتم به طرف زنان منافق داخل جمعیت رفتم که یک بلوک سیمانی به پایم پرتاب شد، پایم شکست و روانه بیمارستان شدم.



*چگونه وارد جبهه و خط مقدم شدید؟

- پتانسیل جوانی، شور انقلابی و حس دفاع از کشور در وجود من نقش بسته بود و زمانی که حضور مردم در جنگ اعلام شد با همان پای شکسته از بیمارستان امام خمینی(ره) تهران به طرف مسجد جامع "واقع در پل سیمان شهرری" به راه افتادم تا از طرف کمیته انقلاب اسلامی به جبهه اعزام شوم. پس از ثبت نام و گذراندن دورههای مختلف نظامی در پادگان جی تهران و همچنین آموزش چهار ماهه دوره هایی اعم از سلاحهای سنگین، رانندگی تانک، عبور از دیوار مرگ، سقوط آزاد، تاکتیکهای رزمی، رزم شب و... به عنوان امداد گر به جبهه جنوب اعزام شدم.



پس از حضور در جبهه مدتی به عنوان امدادگر در بیمارستان پتروشیمی کار امدادی و بهیاری انجام می دادم. در آن لحظات کار پرستاران تنها پرستاری و درمانی نبود ما هم مشاور روانشانس بودیم، هم سنگ صبور رزمندگان و هم نویسنده وصیت نامه ها و حتی خاک تیمم برای رزمندگان مجروح تهیه می کردیم تا نمازشان قضا نشود.



چون به زبانهای عربی و انگلیسی مسلط و دورههای کامل نظامی و اطلاعاتی را گذرانده بودم به ماموریتهای برون مرزی اعزام می شدم به خصوص ماموریت به بغداد و شهرهای مختلف عراق. یکبار همراه با شهید حاج ابراهیم همت با یک گروه 6 نفره چریکی ماموریت داشتیم تا از مرز سردشت به طرف کردستان عراق برویم. پس از گذشتن از کوهستانهای صعب العبور به مناطق مین گذاری رسیدیم که شناسایی شدیم. آن زمان کردهای عراقی و ستون پنجم همه جا نفوذ داشتند. چند خمپاره به طرف ما شلیک شد که با برخورد به میدان مین انفجارهای مهیبی را ایجاد کرد که از موج انفجار بیهوش شدم. شهید همت به دلیل مصدومیت من عملیات را متوقف کرد و سریعا به مقر برگشتیم. بعد از آن حادثه من 40 روز در کما بودم.


در مورد شهید چمران باید بگویم: شهید چمران را در جبهه نمی توانستی پیدا کنی چون او همه جا بود. من پس از گذاراندن دوره های چریکی در لبنان یک بار او را در جبهه در حالی که پاهایش مجروح شده بود دیدم. پس از درمانها و پانسمان اولیه با وجود اینکه نیاز به استراحت داشت از جایش بلند شد و به طرف خط مقدم حرکت کرد. حتی یکی از عکسهایم را با شهید چمران بر دیوار یکی از شهرهای جنوبی کشور ترسیم کرده اند.



* ماجرای اولین مجروح شدنتان در جبهه؟

- اولین مجروحیت من بر می گردد به شبیخون رژیم بعث به ایستگاه عملیات آبادان که بسیاری از بچه های رزمنده شهید شدند. آن شب پس از حمله عراقیها به گروه امدادی بی سیم زدند که آمبولانس اعزام کنند ولی آمبولانس به ماموریت رفته بود. وقتی هم که آمبولانس آمد راننده آنقدر خسته و زخمی بود که نمی توانست دوباره اعزام شود برای همین خودم با سرعت سوار آمبولانس شدم و به طرف منطقه براه افتادم. وقتی به آنجا رسیدم با صحنه تکان دهنده ای روبرو شدم. همه بچه ها شهید شده بودند و آنهایی هم که نفس می کشیدند آنقدر خون زیادی از بدنشان رفته بود که کاری از دست من بر نمی آمد. در این میان یک مجروح خیلی وضعیت وخیمی داشت و من به هر زحمتی بود او را سوار آمبولانس کردم. رزمنده زخمی به زحمت لبهای خشکیده اش را تکان داد و گفت: امدادگر گفتم: بله . بعد گفت: راننده آمبولانس. گفتم بله منم. بعد بیهوش شد. همین لحظه یکی از رزمنده ها که جان سالم به در برده بود و تنها از کتفش خون می آمد جلو آمد و گفت: خواهرم شما به مجروح برسید من رانندگی می کنم.


از بد حادثه راننده آمبولانس مسیر برگشت را فراموش کرد و با وجود اینکه نباید چراغ آمبولانس را در شب روشن کرد این کار را انجام داد. که با روشن شدن چراغ آمبولانس عراقیها ما را به گلوله و خمپاره بستند. آنقدر آتش زیاد بود که صدای خودم را نمی شنیدم فقط احساس کردم شکمم می سوزد. وقتی به بیمارستان پتروشیمی رسیدیم آنقدر به آمبولانس شلیک شده بود که مجبور شدند برای بیرون آوردن ما درب آمبولانس را اره کنند. وقتی درب آمبولانس باز شد دکتر گفت: "این خواهر که متعلقات شکمش روی زمین ریخته..." آن وقت بود که بیهوش شدم.



بعد مرا به داخل بیمارستان منتقل کردند و روده هایم را به داخل شکم برگردانده و آن را با یک دستمال بسته بودند. وقتی مرا به اتاق عمل منتقل کردند علائم حیاتی من از کار افتاد و به علت کثرت مجروحین مرا به سرعت به معراج شهدا منتقل کردند.

 

نمی دانم چند روز طول کشید ولی روزی که می خواستند شهدا را به داخل خودروی حمل شهدا منتقل کنند دیدند مشمعی که مرا داخل آن پیچیده بودند بخار کرده است. سپس مرا به سرعت به داخل بیمارستان منتقل کردند. دوستان حاضر در بیمارستان می گفتند: دکتر وقتی که دوباره شما را دید گفت: چرا دوباره این شهید را اینجا آوردید؟ و مسئولین حمل شهدا گفتند آقای دکتر ایشان زنده اند! پزشکان که خیلی خوشحال شده بودند مرا به اتاق عمل منتقل کردند و امروز در خدمت شما هستم.



وقتی که جانباز شیمیایی آمنه وهاب زاده گلدانهای خانه اش را آب می داد گفت: این گلدانها مرا یاد آن پنج شهیدی می اندازد که بعد از عملیات آنها را در سنگری منفجر شده پیدا کردم. همگی زنده بودند ولی وقتی به هریک آب تعارف می کردم می گفتند اول به دوستم بده تا اینکه وقتی نوبت به پنجمین نفر رسید همگی شهید شدند در حالی که سرهایشان روی شانه یکدیگر بود.



*چه زمانی شیمیایی شدید؟

- آن زمان در عملیات والفجر یک که در منطقه فکه انجام شد امدادگر بودم. چند ساعتی از اذان صبح گذشته بود و من در چادر امدادی پانسمان پای یکی از مجروحان را تعویض می کردم که هواپیماهای عراقی منطقه را بمباران کردند. پس از بمباران به سرعت از چادر بیرون آمده و به عمق منطقه بمباران شده رفتم تا مجروحین را نجات دهم. بوی سیر "گاز خردل شیمیایی" در همه منطقه پخش شده بود. به سرعت ماسکم را زدم ولی وقتی به چادر برگشتم دیدم آن جانبازی که داشتم مداوایش می کردم ماسک ندارد برای همین ماسکم را بر داشتم و به صورت آن مجروح زدم. صورتم و چشمانم خیلی می سوخت و بدنم شروع به خارش کرد و دستانم تاول زد. به طوری که تاولهای روی صورتم آویزان شده بود آنقدر که بیهوش شدم. از آنجا مرا به بیمارستان صحرایی و پس از آن به بیمارستان اهواز منتقل کردند. یادم هست که آن جانباز در بیمارستان صحرایی فریاد می زد این خواهر جان مرا نجات داد...


* چرا خاطراتتان را کتاب نمی کنید؟

- خاطرات زیاد است به نحوی که از طرف وزارت ارشاد سالهاست دارند با من مصاحبه می کنند تا کتاب خاطرات من را چاپ کنند. ولی هنوز خبری نشده است. مثل اینکه گذاشته اند بعد از مرگم چاپ شود تا فروش بیشتری کند.


* و اما روز گار بعد از جنگ ؟

- بعد از پایان دوران دفاع مقدس آموزشهای امدادی خودم را کامل کردم و به جمعیت داوطلبان هلال احمر پیوستم. هر جا ماموریت بود حاضر بودم به خصوص در دوران رحلت حضرت امام که 70 روز مسئولیت امدادی خواهران هلال را بر عهده داشتم. الآن هم در خانه کوچکم زندگی می کنم . البته عضو بسیج محله هستم و در تمام فعالیتهای مسجد مشارکت دارم به خصوص در ایام ماه مبارک رمضان، محرم و فاطمیه. از کسی هم انتظار ندارم. وظیفه ای بوده که انجام دادم. خدا را شکر ...


البته ناگفته نماند که در این مصاحبه خیلی از اتفاقات و خاطراتم را بیان نکردم چون وقت کم بود مثلا ملاقات و خواندن شعر در محضر مقام معظم رهبری، عضویت در ستاد استقبال امام، همراهی با شهیدان صیاد شیرازی، حسن باقری و هزاران اموری که در دوران جوانی انجام دادم. اگر بخواهید محاسبه کنید خاطرات حضور من در عملیاتهای آزادسازی خرمشهر، دهلاویه، حصرآبادان، حمیدیه، هویزه، رمضان، طریق القدس، ثامن الائمه و محرم ساعتها و یا شاید به اندازه یک عمر زمان ببرد. به خصوص اگر هم امدادگر باشی، هم تک تیرانداز و هم آر پی جی زن...


 

 

درس امروز :

 

مشورت:

 

موضوع مشاوره در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است چنانچه پیغمبر اكرم اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ با قطع نظر از وحی آسمانی آنچنان فكر نیرومندی داشت كه هیچگاه نیاز به مشاوره پیدا نمی‌كرد، ولی برای اینكه از یك سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه‌های اساسی زندگی خود قرار دهند و از سوی دیگر نیروی فكر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومی مسلمانان كه جنبه‌ی اجرای قوانین الهی داشت (نه قانونگزاری) جلسه‌ی مشاوره تشكیل می‌داد و مخصوصاً برای رأی افراد صاحب نظر ارزش خاصی قائل بود تا آنجا كه گاهی به احترام آنها از رأی خود صرف نظر می‌كرد، چنانكه نمونه‌ی آن در جنگ «احد» اتفاق افتاد و می‌توان گفت كه یكی از عوامل موفقیت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پیشبرد اهداف اسلامی همین بود

آیات:

از پرتو رحمت الهی در برابر آنها نرم (و مهربان) شدی و اگر خشن و سنگ دل بودی از اطراف تو پراكنده می‌شدند، بنابراین آنها را عفو كن و برای آنها طلب آمرزش نما و در كارها با آنها مشورت كن، اما هنگامی كه تصمیم گرفتی (قاطع باش و) بر خدا توكل كن زیرا خداوند متوكلان را دوست دارد.»

آنان كه دستورات پروردگار را اجابت و اطاعت كردند و نماز به پا داشتند و كارشان را با مشورت یكدیگر انجام دادند و از آنچه روزی‌شان دادیم انفاق می‌كنند.»

روایات:
از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل شده كه فرمود:

هنگامی كه زمامداران شما، نیكان شما باشند و توانگران شما سخاوتمندان، و كارهای نیك با مشورت انجام گیرد،‌در این موقع روی زمین، از زیر زمین برای شما بهتر است (یعنی شایسته‌ی حیات و زندگی هستید) ولی اگر زمامدارانتان بدان و ثروتمندان افراد بخیل باشند ودر كارها مشورت نكنید در این صورت زیر زمین از روی آن برای شما بهتر است.»
امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ در اثناء خطبه می‌فرماید:

هیچ پشتیبانی مطمئن‌تر از مشورت نیست.»

با چه اشخاصی باید مشورت كرد؟
مسلم است كه هر كس نمی‌تواند طرف مشورت قرار گیرد، زیرا گاه بعضی از اشخاص نقاط ضعفی دارند كه مشورت با آنها مایه‌ی بدبختی و عقب افتادگی است و از این جهت در روایات خاندان عصمت و طهارت صفاتی را برای مستشار ذكر نموده‌اند:
الف) از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده: مشورت تحقق نمی‌گیرد مگر با شرائطش و اگر كسی آن شرایط را نداند در مشورت ضرر می‌كند.
پس اولین آنها عبارت است از اینكه مستشار عاقل باشد و دومین شرط این است كه آزاد مرد و متدین باشد و شرط سوم عبارت است از اینكه مستشار دوست حقیقی باشد و شرط چهارم عبارت است از اینكه بتوانی او را آگاه كنی از امور پنهانی خود و علم آن نسبت به موضوع مانند علم خودت باشد كه به افراد دیگر نرسد

ب) از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده:

مشورت كنید در پیش آمدها (از) كسانی كه می‌ترسند از پروردگارشان.»

نتایج مشورت:

اصولاً مردمی كه كارهای مهم خود را با مشورت و صلاح اندیشی یكدیگر انجام می‌دهند، كمتر گرفتار لغزش می‌شوند به عكس، افرادی كه گرفتار استبداد رأی هستند و خود را بی‌نیاز از افكار دیگران می‌دانند، هر چند از نظر فكری فوق العاده باشند، باز هم غالباً گرفتار اشتباهات خطرناك و دردآگین می‌شوند، از این گذشته استبداد رأی، شخصیت را در توده‌ی مردم می‌كشد و افكار را متوقف می‌سازد و استعدادهای آماده را نابود می‌كند و به این ترتیب بزرگ‌ترین سرمایه‌های انسانی یك ملت از دست می‌رود.
به علاوه كسی كه در انجام كارهای خود با دیگران مشورت می‌كند، اگر مواجه با پیروزی شود كمتر مورد حسد واقع می‌گردد، زیرا دیگران، پیروزی وی را از آن خودشان می‌دانند و معمولاً انسان نسبت به كارهایی كه خودش انجام داده، حسد نمی‌روزد و اگر احیاناً با شكست مواجه گردد،‌زبان اعتراض و ملامت و شماتت بر او بسته است، زیرا كسی به نتیجه‌ی كار خودش اعتراض نمی‌كند، و نه تنها اعتراض نخواهد كرد بلكه دلسوزی و غمخواری نیز می‌كند.
یكی دیگر از فوائد مشورت این است كه انسان ارزش شخصیت افراد و میزان دوستی و دشمنی آنها را با خود درك خواهد كرد و این شناسائی راه را برای پیروزی او هموار می‌كند و شاید مشورت‌های پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ با آن قدرت فكری فوق العاده كه در حضرتش وجود داشت به خاطر مجموع این جهات بوده است و در این روایات نیز به این مطلب اشاره شده است.

1ـ از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نقل شده:

كسی كه مشورت نكند پشیمان می‌شود.»

وظیفه‌ مشاور:
همان طوری كه در اسلام، درباره‌ی مشورت كردن دستور مؤكّد داده شده، به افرادی كه مورد مشورت قرار می‌گیرند نیز تأكید شده كه از هیچگونه خیرخواهی‌ای فروگذار نكنند و خیانت در مشورت یكی از گناهان بزرگ محسوب می‌شود، حتی این حكم درباره‌ی غیر مسلمانان نیز ثابت است، یعنی اگر انسان، پیشنهاد مشورت را از غیر مسلمانی بپذیرد، حق ندارد در مشورت نسبت به او خیانت كند و غیر از آنچه تشخیص می‌دهد به او اظهار نماید.

یا علی..

 

التماس دعا..........

 

دعاى روز بیست و هشتم ماه مبارك رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ وفّر حظّی فیهِ من النّوافِلِ واكْرِمْنی فیهِ بإحْضارِ المَسائِلِ وقَرّبِ فیهِ

 وسیلتی الیكَ من بینِ الوسائل یا من لا یَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّین .

خدایا زیاد كن بهره مرا در آن از اقدام به مستحبات وگرامى دار در آن

به حاضر كردن ویا داشتن مسائل ونزدیك گردان در آن وسیله ام به سویت

 از میـان وسیله ها اى آنكه سرگرمش نكند اصرار وسماجت اصرار كنندگان.

 

منتظرتون هستیم روز عید.....................

 

التماس دعا...........

 

یا علی.................

 

 



تاريخ : چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 | 9:43 | نویسنده : سعید-زهرا |
.: سایت قبیله هواداران احسان علیخانی :.